X
تبلیغات
رایتل
شعرهای زنان افغانستان - معلومات تاریخی

معلومات تاریخی

این ویلاگ بهترین هارابه شمامعرفی میکند

یگامی در معرفی شعر زنان در افغانستان

روی جلد کتاب شعر زنان افغانستان، که به تازگی

 به همت مسعود میرشاهی در ایران نشر یافته است

این کتاب مجموعه مقاله هایی است که نخست در مجلۀ آریانا ی کابل به چاپ رسیده و بعداً با افزودن مقاله هایی دیگر به صورت کتاب درآمده است.

در پیشگفتار کتاب تحت عنوان "خوبان پارسی گو" به موقعیت زن شرقی، به ویژه زن افغانی طی قرون اشاره رفته است: در سرزمین افغانستان "نصف جمعیت زنان هستند که هیچ گاه نتوانسته اند آزادی سخن داشته باشند و تمام قریحه های زیبایشان نشکفته، پرپر شده است. گوهر شعر و دیگر استعدادهای هنری زنان در جامعه های فارسی زبان، از رابعۀ بلخی و مهستی گرفته تا قرة العین و فروغ فرخ زاد، همه همه در تنگنای تعصبات کم بینی و کوته فکری جامعه پژمرده و پایمال شده است."

گردآورنده در مقدمۀ کتاب نوشته است: "در همه دوره های تاریخ ادبیات فارسی می توان به نام زنان شاعر برخورد، ولی عدۀ آنها نسبت به تعداد شعرا کمتر است و اشعارشان اکثراً از بین رفته است. همچنین شرح حال این شاعران کمتر در دست بوده؛ بعضاً حتی عصر و مولد آنها هم معلوم نیست... این امر زاده و نتیجۀ موقعیت زبون و پست زن ها در جامعۀ مشرق زمین می باشد." و اندکی دورتر می افزاید: "زنان مسلمان پرده نشین بودند و حتی نام و آثار ایشان اجازۀ خروج از پس پرده را نداشت. اگر به تخلص های شاعران نظری بیاندازیم، می بینیم که اکثر آنها به پرده نشینی و مستوری خود اشاره نموده اند: حجابی، مخفی، مستوره، محجوب، نهانی و..."

بدین سان آشکار است که گرد آوردن مجموعه ای از شعر قدیم و جدید بیش از هشتاد زن شاعر افغانی کار آسانی نبوده است.

تنوع در سبک و شیوه بیان

گردآوری این مجموعه نخست به مناسبت برنامه ویژۀ "چهرۀ پنهان زن افغان" که با همکاری انجمن رودکی و یونسکو، در ساختمان یونسکو در پاریس برگزار شده، منتشر شده است. استقبال فراوان گردآورنده را بر آن داشته که آن را در ایران نیز منتشر کند.

عر در دوران پرده نشینی

 

کتاب از دو بخش تشکیل شده است. بخش نخست، گزیده ای از شعرهای زنان پارسی گوی افغانستان و بخش دوم نمونه ای از لندی (تک بیت) های آنان است.

شاعران به ترتیب الفبا در کتاب جای گرفته اند، از این رو تفکیک قدیم و جدید کار مشکلی است. بهتر بود که قدیمی ها از معاصران تفکیک می شدند تا خوانندۀ علاقمند آسان تر به آثار شاعرۀ مورد نظر دسترسی پیدا می کرد.

نخستین شاعرۀ پارسی گوی که در این کتاب از او یاد می شود رابعه دختر کعب غزداری از شاعران معاصر رودکی، در سدۀ چهارم است. شاعره ای که به جرم عاشق شدن به دست برادرش به قتل می رسد. اندوه عشق او هنوز رنگ کهنگی نگرفته است، به ویژه در این قطعه معروف:

عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن سخت تر گردد کمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای مستمند؟
عاشقی خواهی که تا پایان بری؟
پس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و پندارید قند!

نگاهی گذرا به شعر افغانستان

شعر افغانستان همواره ادامه دهندۀ سبک قدیم بوده و تنها در سالهای اخیر است که برخی شاعران این سرزمین به آنچه شعر نو گفته می شود رو آورده اند. نخستین پیشگامان این راه شاعرانی چون آیینه، الهام، بارق شفیعی، توفیق، محمود فارانی و لایق بوده اند که گاهی بعضی از آثارشان را می توان از نظر بیان شعری و ساخت آن نو به شمار آورد. تازه شعر نو در آثار شاعران معاصر افغانستان بیشتر به سبک چهارپاره جلوه کرده که وزن و قافیه آنها کامل است.

نگاهی به شعر معاصر افغانستان از چند دهه پیش تا کنون تأثیر برخی شاعران ایرانی مانند فریدون توللی، فریدون مشیری، نادر نادرپور و نصرت رحمانی را بر پیش کسوتان آشکارمی کند. می توان گفت که تا دوران معاصر، به دلیل نا آشنایی با شعر نو و آنچه بیان شعری نو خوانده می شود، و دوری از تجربۀ شاعران نوپرداز ایران و کشورهای دیگر، میراث نظم کهن در افغانستان بیش از حد دوام آورده است.

تنها در چند دهه اخیر و به ویژه پس از مهاجرت برخی از سرایندگان افغانستان به خارج است که شعر این سرزمین فرصت یافته است با روندهای هنری مدرن مانند شعرنو رابطه برقرار کند. در مجموعۀ حاضر نیز با کسانی آشنا می شویم که تلاش کرده اند حرف و سخنی اگر دارند، در قالبی نو بیان کنند.

نظر یک شاعرۀ افغانی

زهرا حسین زاده که خود شاعر است و ساکن مشهد، دربارۀ وضعیت شعر زنان در افغانستان می گوید: "اصولاً تعداد زنان شاعر در افغانستان کم است و آنها که هستند همان ها هستند که از گذشته شعر می سرودند و بدون تغییری همچنان هم به همان سبک و سیاق شعر می گویند. اخیراً در جشنوارۀ پروین اعتصامی چندتن از این شاعران به ایران دعوت شده بودند و من شعرهایشان را شنیدم اما چندان امیدوارکننده نبود. بیشتر متمایل به شعر کهن هستند و تجربه های اندکی در شعر نو آزاد دارند."

دامه تصاویر و مضامین کهن در شعر امروز افغانستان چشمگیر است

اما در کتاب "شعر زنان افغانستان" نمونه های درخشانی ثبت شده است:

از هما محتسب زاده آذر (متولد ۱۳۳۰):

من از فضای خالی از آیینه و بهار
از اندرون کلبه ی تاریک
از شهر بی درخت
بی شادی و سرور
فریاد می کشم.

از مریم محمود:

برای چشم تو باید
هزار یلدا را
به همدگر پیوست
و آن زمان به نگاهت عمیق اندیشید.

یا از کریمه ویدا شاعره ساکن آمریکا که هم به سبک قدیم شعر می سراید و هم به سبک جدید:

نه آن سنگی
که به سویم پرتاب شد
نه آن شلاقی
که بر پشتم فرود آمد
مرا دردی افزود
ولی؛
این نگاه تماشاگران حادثه بود
که پیش از اصابت برتن
زخمم می زدند.
نه:
ناپاک کجا بودم من
آنان؛
ناپاکم می دیدند.

غزل و شعر نو

در کتاب شعر زنان افغانستان هم غزل هست و هم شعر آزاد. هستند کسانی که هم غزل می سرایند و هم شعر نو می گویند. بعضی از شعرها بیشتر نظم به حساب می آیند و از تصویرسازی و صور خیال بهره ای ندارند. برخی از اشعار آزاد نیز از حدود نثر فراتر نمی روند اما مضمونی دلنشین دارند، مثل این قطعه از پروین پژواک:

هرصبح که از خواب برمی خیزم
بر شیشه ی یخ گرفته
با سر انگشتان گرمم
نام تو را می نویسم
و از لابلای آن به بیرون می نگرم
که کی بهار می آید؟

بازتاب رویدادهای اجتماعی

با نگاهی به زندگی نامه شاعران معاصر روشن می شود که از بدو نابسامانی ها در کشور افغانستان، تعدادی از آنها به ایران آمده اند و یا در سراسر دنیا پراکنده شده اند. این جابجایی و سرگردانی و خبرهای پیوسته ناگواری که از موطن شاعران به گوش به آنها می رسیده، نه تنها بر زندگانی شان تأثیر گذاشته، بلکه شعرشان را نیز اندوهگین و سوگوار ساخته است. در غزلی از ضیا گل سلطانی می خوانیم:

دیگر مگو روایت چشمان خسته را
تصویری از تبسم لب های بسته را
در انزوای غربتم آهسته تر بیا
تا بشنوی ترنم قلب شکسته را
احساس می کنی که کسی بوسه می زند
این بازوان زخمی در خون نشسته را

اما بیشتر از همه کسانی هستند که رنج و تعب را با ماندن در وطن به جان خریده اند. شعرهای آنها که در متن حوادث بوده اند، سرشار از غم، نگرانی، یأس و دلمردگی است. در شعر نفیسه ازهر می خوانیم:

وایت با حس و ذهن زنانه

 

به چه خشنود شویم؟
همه جا ویران است
و در آغاز بهاران
گلکی نیست به شاخ
آب در باغ ز رفتار خود استاده که جنگ
خون در آن افکنده است...
خواهرم شاد
که فردا عید است
خبرش نیست
که مردم همه ماتم زده اند
و من و مادر من
سوگواریم که مردم همه ماتم زده اند.

البته شاعرانی هستند مانند لیلا یلدا (متولد ۱۳۴۳) که به رغم تمام سختی ها، در شعرشان از یأس و تسلیم خبری نیست. او در غزل عشق چنین می سراید:

با سیه چشمان خود خواهم که مدهوشت کنم
با سپید اندام خود یک شب کفن پوشت کنم
مست می لرزد تنم در خواهش این اشتیاق
جامها می از لبانم جان من نوشت کنم
من سراسر شور و شوقم اندراین ویرانگی
با گل گلبوسه ها چون باغ گلپوشت کنم...

فائقه جواد مهاجر (متولد سال ۱۳۵۴) نیز در شعر خود کوشیده است دلها را در کوران ناملایمات امیدوار نگه دارد:

از راه دشت های پر از گل بیا بهار!
با خاطرات کهنه به کابل بیا بهار
شهزادگان شهر مرا یاد دار و باز
با دختران خم زده کاکل بیا بهار
بر روی قبرهای چه بسیارمان بریز
با عطر زندگی به تجمل بیا بهار
یا نوبهار!
گرچه بهارم به باد رفت
اما پس از تمام تطاول...
بیا ... بهار

انتشار کتاب "شعر زنان افغانستان" اقدام مثبتی است هم برای دوستداران شعر فارسی و هم پژوهشگران ادبی. کتاب به همت مسعود میرشاهی توسط دو انتشاراتی افکار و شهاب در ۲۹۰ صفحه و در قطعی متفاوت در تهران به چاپ رسیده است. طرح های گویای مریم عنایتی به زیبایی کتاب افزوده است.

+نوشته شده در یکشنبه 21 مهر‌ماه سال 1387ساعت02:19 ب.ظتوسط نبیل | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)